أبو الحسن العامري
324
رسائل أبو الحسن العامري
غزالى كه مدّتى پس از أو در تهافت الفلاسفة اظهار داشته است مىاندازد كه قانون سببيّت را به همزمانى واقتران عرضى توجيه كرده وفعل را مستقيما به خداوند نسبت داده است . « 9 » وشايسته است كه نقد عامري را بر انتقادات كوبندهء يحيى بن عدي بر ضدّ اشعريه ، كه قدرت ذاتي انسان « 10 » را انكار كردهاند ، اضافه كنيم تا از خلال اين انتقادات عكس العمل انديشمندان را در ابتداى پيدايش كلام اشعرى بازشناسيم . 4 . كيفياتى كه ادراك به توسط آنها تحقق مىيابد . ادراك ( بصرى ) أجسام از طريق رنگ انجام مىشود ، « حتى هوا وباد اگر رنگ داشته باشد چشم قادر به ديدن آن خواهد بود همانند همهء چيزهاى ديدنى » . رنگ چنان كه عامري مىگويد : « يكى از كيفيات جسماني » است وجسم « به واسطهء رنگ قابل رؤيت » است ، فيلسوف ، شش كيفيت ديگر را نيز به اين كيفيت اضافه مىكند : « اندازه وشكل وشماره ومسافت وهيأت حركت وسكون ، وجوهري كه اين معاني در آن حاصل است . » اين گونه معاني در حسّ باصره به يك نسبت نيستند ، بعضي از آنها مستقيم وبه طور مباشر ادراك مىشوند ، مانند رنگ كه ادراك آن منحصرا أولى وبىواسطه است واندازه وشكل وهيأت ، پس از رنگ به ادراك ثانوي مرئى هستند وعدد جوهر ومسافت در اضافه با اندازه وشكل وهيأت ، به قصد ثاني ادراك مىشوند ، به دليل آنكه « ادراك آنها به يكى ديگر از حواس ممتنع نيست ، مثلا به وسيلهء لامسه . » بنا بر اين ، رنگ به چيز ديگرى براي ديده شدن نياز ندارد ، اما معاني ششگانهء ديگر براي مرئى شدن از رنگ بىنياز نيستند . 5 . ماهيت رنگ . رنگ معنى اوّلى وسبب ذاتي است براي آنكه چيزى را در چشم آشكار سازد ، با اين حال ، ذات آن براي عقول ناشناخته است ، به طورى كه ما را وامىدارد كه دربارهء ماهيت آن تحقيق كنيم وبراي شناخت حقيقت آن جستجو نماييم وبرحسب قول عامري ، خطاى محض است اگر در تحديد ماهيت رنگ به ذكر أوصاف إضافي بپردازيم ومثلا بگوييم ، رنگ آن است كه به وسيلهء حاسهء بينايى به نحو اوّلى وبالذات قابل ادراك است . بلكه شايسته است در تحديد آن ، بذكر معاني ذاتي آن - چنان كه در تعريف به حد لازم است - بپردازيم . در اينجا فيلسوف أجسام را به چهار قسم تقسيم مىكند : شفاف ، نورافشان ، درخشنده ، كدر . شفاف ، اجسامى هستند كه نور از آنها عبور كرده وبه چشم مىرسد . درخشنده يا
--> ( 9 ) . غزالى ( أبو حامد محمد بن محمد ) ، تهافت الفلاسفة ، به كوشش موريس بوييژ ، المطبعة الكاتوليكيه ، المكتبة الشرقية ، چ 2 ، 1962 ، بيروت ، ص 195 وبعد . ( 10 ) . سحبان خليفات ، مقالات يحيى بن عدي الفلسفية ، رسالهء هجدهم ، ص 313 - 303 .